ایران

مرگ، رستگاری می آورد/ هاشمی رفسنجانی؛ لنگر تسکین در روزهای توفان

مرگ در ایران معمولاً رستگاری می آورد. آنها که تا دیروزهاشمی رفسنجانی را از سران فتنه می نامیدند، بدشان نیامد که در خیابان علیه اش شعار «مرگ بر» سر دادند، اجازه دادند به دخترش فائزه رکیک ترین فحاشی ها نثار شود، نوشتند اکبر شاه!، برای تحقیر بی هیچ عنوان مذهبی می گفتند آقای رفسنجانی! از رد صلاحیتش جشن گرفتند و دلشان می خواست فردای درگذشتش درشت تیتر بزنند «خبر مرگش» ، در رسانه هایشان نوشتند: «آیت الله هاشمی رفسنجانی مبارزه انقلابی و با تقوا پس از تلاش در مسیر آرمان‌های انقلاب دارفانی را وداع گفت».

آیت الله هاشمی؛ لنگر تسکین یا خاص بی بصیرت؟

گفتم که مرگ رستگاری می آورد حتی از منظر آنها که سخت است باور کنیم اصلاً به دارباقی اعتقاد داشته باشند. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان که من هم در روزگار جوانی بیشتر حرف های دیگران را بلغور می کردم.

راست و دروغ و شایعه با هم؛ اینکه می گفتند سومین سیاستمدار خاورمیانه است. نمی دانستم مسابقاتش کجا برگزار شده و چرا هاشمی نقره نگرفته مثلاً؟ اینکه همه چیز زیر سر خودشه! اینکه … عالیجناب سرخپوش است و دستور قتل های زنجیره ای را داده. سردار سازندگی است و کشور را یک تنه اداره می کند، کلی باغ پسته دارد…

می گفتند و ما هم تکرار می کردیم. اینطور به نظر عاقل تر می رسیدیم. زمان اما آدم را عاقل تر می کند. لحظه شنیدن خبر درگذشتش درگیر کار مُضحکی بودم! خریدن آب مرکبات گیری. مولینکس یا فلر؟ مسئله این بود. تلویزیون هنوز داشت زیرنویس می کرد که حال آیت الله مساعد نیست، تلگرام خبر را آورد. وقتی خبر مرگ می شنوم حسم آمیزه عجیبی است از دلتنگی و لبخند. اینکه مرگ تنها حقیقت زندگی است. نمی دانم این معجون عجیب از کجا و کی توی وجودم ریخته شده که لبخند می زنم.

آیت الله هاشمی؛ لنگر تسکین یا خاص بی بصیرت؟

انگار چشم بزرگی که از بالا مراقب این سرزمین بود بسته شد. اینکه این چشم را مهربان و نگران تصور کنید یا فتنه گر و آشوب طلب، بستگی دارد که در میان کدام دسته قرار گرفته باشید. آنها که ته دلشان اندوه رسوب کرد یا کسانی که نوشتند « آیت الله هاشمی رفسنجانی پس از عمری مجاهدت..» اما خوشحال هستند که بالاخره رفت و سایه سنگینش نیست و آخیش راحت شدیم!

جمعیتی هم مثل زن میانسالی بودند که آمده بود توی مغازه تا خُردکن بخرد و خبر را شنید پوزخندی زد و گفت: ناراحت چی باشم؟ کم خودش و بچه هاش خوردن و بُردن؟

رفتار تلویزیون بعد از درگذشت آیت الله آنقدر عجیب بود که تا مدتها فکر می کردم نکند این هاشمی رفسنجانی که فوت کرده و تلویزیون او را یک قدیس بی اشتباه نشان می دهد با آن یکی هاشمی رفسنجانی که تا چند روز پیش جزو حامیان فتنه و خواص بی بصیرت معرفی می شد و می گفتند باید محاکمه بشود، دو نفر هستند؟

آیت الله هاشمی؛ لنگر تسکین یا خاص بی بصیرت؟

هاشمی رفسنجانی برای من نه قدیس بود نه کسی که «همه کارها زیر سر خودشه»!. انسانی پرکار بود که در موقعیت های حساس تصمیم های بزرگ گرفت و طبعاً اشتباه هم داشت.

آنطور که ناطق نوری گفت حتی پیش امام راحل رفت و گفت جنگ را خاتمه بدهید و بگویید مسئولش هاشمی بود و من را محاکمه و اعدام کنید. شاید همین یک نمونه -حتی اگر تعارف کرده باشد- برای نشان دادن نقش او کفایت کند. تنها موجود بی اشتباه کودکی است که مُرده از مادرش به دنیا می آید و می گذارند توی شیشه الکل و می برند برای آزمایش و مطالعه.

تشیع پیکرش غافلگیرکننده بود. جمعیتی میلیونی و به هم فشرده او را بدرقه کردند. می دانستم در میان مقامات کسانی بودند که آرزو کردند روز درگذشت شان مردم اینطور خیابان ها را بند بیاورند و تشییع شان کنند.

روز درگذشتش بسیاری نگران بودند که آینده بی هاشمی چه می شود؟ نوشتم: این کشور کم طوفان به خودش ندیده. تلخ و سهمگین است اما می گذرد. مثل هاشمی که از دالان های ترسناک ساواک، ترور، تهمت، زندان فرزندان، رد صلاحیت و .. گذشت و حالا آرام گرفته است. روحش در آرامش. لنگر تسکینی بود در روزهای طوفان.

نظر دهید

برای نوشتن نظر اینجا کلیک کنید

دومین همایش شهر فیروزه ایی با دختران توانا

جلسه گپ و گفت و گو باموضوع قانون کار